ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست
ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست
ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست
از خود محبت پرسيدم محبت چيست گفت: تنهايک نگاه است
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن...شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست
اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن
زندگي را دوست دارم نه در قفس. عشق را دوست دارم نه در هوس. تو را دوست دارم تا آخرين نفس
در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق فروزان روشن رهايي من ستارهها را صدا بزن دلم گرفته
چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لبت بگويي: گل من باغچه ي نو مبارک
بهتر است غرورتان را به خاطر کسي که دوستش داريد از دست بدهيد،تا اينکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهيد
آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم
-----------------------------------------------------
روزگاري يك تبسم يك نگاه بهتر از گرماي صدآغوش بود اين زمان بر هر كه دل بستم وليك آتش آغوش او خاموش بود
عشق حيات عاشق را تشكيل ميدهد والا معشوق تنها بهانه است
عشق مطبوع ترين بخش زندگي است وازدواج فاني كننده ي آن است
عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت ميبرد
هر وقت تونستي برف رو سياه کني .پر کلاغ رو سفيد کني.آتيشو بوس کني توي آب يه نفس عميق بکشي .اون موقع منم ميتونم فراموشت کنم
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
وقتي دلم برات تنگ ميشه ميرم اون بالا پشت ابرا ريز ريز گريه ميکنم
پس هر وقت ديدي داره بارون مياد بدون دلم برات خيلي تنگ شده
اگه کسي رو دوست داشتي امتحانش کن که اگه دوستت داشته باشه امتحانت ميکنه
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم
------------------------------------------
هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را
خورشيد عشق تو هنوز سوزد مرا سر تا زپاي
در كوي راه زندگي روشن كند راه مرا
خدايا او را كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش نگذار
در همه جاي اين زمين همنفسم كسي نبود زمين ديار غربت است از اين ديار خسته ام